زیباترین نازنین من :)
زیباترین نازنین من :)
خانه
درباره من
سرآغاز
خلاصه آمار
کلمات کلیدی
خدایا سلام
خدایا
لبخند
تولدم مبارک
تولد زمستونی
خیلی ساده
بی خیال
مرتضی پاشایی
تنها
مادر
پیشاپیش
سال نو
ماه دی
دی ماهی ها
فرار
عمادالدین مشایی
alone
سیب..
بغض
روزهای سخت
دایی
گاهی هست
گاهی نیست
عشقایی
خلاصم کن
فردا
دیروز گرچه سخت
بدون من
با من
عشق
بایگانی
اسفند ۱۳۹۳
(۷)
دی ۱۳۹۳
(۲۰)
آذر ۱۳۹۳
(۵)
آبان ۱۳۹۳
(۱۶)
آخرین مطالب
۹۳/۱۲/۲۰
پیشاپیش سال نو مبارک!
۹۳/۱۲/۲۰
دی ماهی ها..
۹۳/۱۲/۲۰
جمله عکس های..
۹۳/۱۲/۲۰
بیا فرار کنیم..
۹۳/۱۲/۰۸
alone but happy!!
۹۳/۱۲/۰۸
سیب..
۹۳/۱۲/۰۸
خدایا.. بریم؟
۹۳/۱۰/۲۸
روزهای سخت..
۹۳/۱۰/۲۳
خدایا خلاصم کن از عشقایی که گاهی هست و گاهی نیست..
۹۳/۱۰/۲۳
فردا بدون من..
پیوندهای روزانه
استقبال جهانی از مسابقه ایرانی
آخرین وبلاگ های به روز شده
زندگی به سبک بیان!
پیوندها
وبلاگ رسمی شرکت بیان
اخبار و اطلاعیه های بلاگ
صندوق بیان
مهاجر
پست الکترونیک هد
استادان علیه تقلب
۱ مطلب با کلمهی کلیدی «کودکی» ثبت شده است
رسما از بزرگسالی استعفا می دهم..
۱
۰
شنبه, ۳ آبان ۱۳۹۳، ۰۵:۱۳ ب.ظ
پری باران
۱ نظر
می خواهم برگردم به روزهای
کودکی
. آن زمان ها که : پـدر تنـها قهرمان بود…
عشـ
♥
ــق، تنـــها در آغوش مـــ
♥
ـــادر خلاصه میشد…
بالاتـــــرین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود …
بدتـرین دشمنانم، خواهـر و برادر های خودم بودند…
تنــها دردم، زانـو های زخمـی ام بودند…
تنـهـا چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود…
و معنای
خداحافـــظ
، تا فـــــــردا بود…!
بدینوسیله مـن رسما از بزرگسالی استعفا می دهم
و مسئولیتهای
یک
کودک هشت ساله را قبول می کنم.
می خواهم به یک ساندویچ فروشی بروم و فکر کنم که آنجا یک رستوران پنج ستاره است.
می خواهم فکر کنم شکلات از پـول بهتـر است، چون می توانم آن را بخورم!
می خواهم زیر یکـــ درخت بلوط بزرگــــ بنشینم
و با
دوستانم بستنی بخورم .
می خواهم درون یکـــ چاله آبـــــــ بازی کنم
و بادبادکـــــــ
خود
را در هـوا پـرواز دهم.
می خواهم به گذشتـه برگردم، وقتی هـــــمه چیز ساده بود،
وقتی داشتم رنگها را، جدول ضربـــــ را و شعــرهای کودکانه را
یاد
می گرفتم،
وقتی نمی دانستم که چه چیزهایی نمی دانم و هیچ اهمیتی هم نمی دادم .
می خواهم فکر کنم که دنیا چقــدر زیباست و همه راستگو و
خـوب
هستند.
می خواهم ایمان داشته باشم که هــر چیزی ممکن است
و می خواهم که از پیچیدگی های دنیا بی خبـر باشم .
می خواهم دوباره به همان زندگی
ساده
خود برگردم،
نمی خواهم زندگی من پر شود از کوهی از مدارک اداری،
خبرهــای ناراحت کننده، صورتحسـاب، جریـمه و …
می خواهم به نیروی لبخنـــد ایمان داشته باشم،
به یک کلمه محبـ
♥
ـت آمیز،
به عدالـــت،
به صلــــح،
به فرشتــــــگان،
به بــــاران،
و به . . .
این کارت اعتباری و بقیه مدارک،
…مال شما…
من رسما از بزرگسالی استعفا می دهم ..
منبع:
اختصاصی
وب سایت بزرگ شبهاے تنهایے